خرید بک لینک

وقتی آن دختر مانتویی میخرد که استین هایش حریر است...
من عاشق پوشیدن ساق دست هایم هستم... ♥

وقتی آن دختر موهایش را به هزار رنگ در می آورد و از زیر شالش پریشان می کند...
من روسری ام را لبنانی می بندم... ♥

وقتی آن دختر برای به روز بودن هر لباسی رو می پوشد...
من چادری مشکی و با وقار بر سر دارم...
♥
وقتی آن دختر با مردان نامحرم در حال خوشگذرانی و گناه است...
من همه ی عشقم برای همسرم است...
♥

وقتی آن دختر پاتوقش پارتی ها و مهمانی های مختلط است...
من به گلزار شهدای گمنام میروم و آرامش میگیرم...
♥

وقتی آن دختر با آرایشی غلیظ و لب های پروتز کرده بیرون می آید...
من صورتی معصوم ، ساده و مهربانی دارم...
♥

وقتی آن دختر ساق پایش را با ساپورت بیرون می اندازد...
من برای نجابتی که باید در وجودم باشد لباس مناسب می پوشم...
♥

وقتی آن دختر برای جلوه برجستگی های بدنش، جلوی مانتو اش را باز می گذارد...
من مانتویی میپوشم که وقارم را حفظ کند...
♥

وقتی آن دختر خود را دآف خطاب می کند...

من میخواهم خانوم باشم...♥

برچسب: نویسنده: نگار حسین‌پور تاريخ: شنبه 25 اسفند 1397 ساعت: 9:12

صفحه بندی